خدا نگهدار برای همیشه
آنتالیا








برای آخرین بار ، خدانگهدار
برو ولی خاطراتمو نگه دار
برو عزیز گریه نکن ، دلم می گیره
فقط بدون این جا یکی برات می میره
بعد تو عشق دیگه برای من حرومه
برو ولی بدون دیگه عمرم تمومه
برو فقط فکر نکنی کسی ندارم
هیچ موقع تنها نمی شم ، خدا رو دارم

But I LOVE you Forever





خدای من کجایی؟؟ خدا نکنه تنهام گذاشتی؟؟ خدا جونم.......... تو همه چي تو زندگي به من دادي شكرت هزار بار شكرت......خدا جونم دست رد به سينه من نزن.منو نااميد از خودت نكن.خدا جونم جواب دعاهام رو بده من همچنان منتظرم .خدايا توي اين شبهاي عزيز از گناهان ما در گذر .خدا جونم منو ببخش.................خدايا از روزي كه خودم رو شناختم به اين نتيجه رسيدم كه برام مقدر كردي براي رسيدن به هر چيز كوچك و بزرگي در زندگيم بايد تلاش فراوان و انتظار خيلي خيلي زيادي بكشم و هيچ چيز را راحت نتونستم بدست بيارم خوب بعضي چيزها مثل تحصيل و كار به همت و تلاش خودم خيلي مربوط ميشد ولي در رابطه با خيلي ديگه از نعمتهات من هيچ كاره ام هر چند يكسري از راهها را براي دل خودم ميرم و اصل موضوع خواست خودت است خدايا در اين عمر نه چندان كوتاهم تا اونجايكه ميشده دستگير اطرافيان بودم وخيلي وقتها از خودم گذشتم خيلي از اصول اخلاقي ، انساني و حتي شرعي را رعايت كردم ولي نميدونم چرا راهبندون زندگيم اينقدر سنگين و طولانيه چرا كوچكترين و پيش پا افتاده ترين مسايل زندگيم با گره و مشكله.خدايا همه ناكاميهاي زندگيم را تحمل كردم و كردم ولي دو مورد ديگه خيلي برام سخته واقعا عاصي شدم حتي خودت ميدوني كه بعضی وقتها خيلي ازت شكايت ميكنم و پيش خودم ميگم نكنه اصلا وجود نداري مگه ميشه تو باشي و داراي اون همه صفات و رحمانيت و ..ولی...کجای راه رو اشتباه رفتم؟؟؟ آیا اصلا اشتباه رفتم یا دارم امتحان میشم؟؟
![]()
خدایا دلم پر بود..فقط اینجا می تونم راحتتر از هر جایی حرف دلم رو بهت بزنم..خدايا منو به خاطر شكايت هام ببخش و زماني كه ناشكري كردم به آرامي به من ياد آوري كن . از تو به خاطر آنچه برايم مقدر كرده اي متشكرم...


پدر وقتي كه ميايي با طنين قدمهايت نواي محبت را به خانه مي آوري
خنده نشسته بر لبانت خستگي ات را پنهان مي كند
مي دانم دلواپسي ، اما اميدوار به آينده مي نگري
دلم مي خواهد كوير دستانت را با اشك چشمانم آبياري كنم و عصاي دستان مهربانت باشم

منم شاکی ای خدا!شاکی ای خدا
دادخواستم را چگونه باید نوشت
چراهایم را چگونه باید گفت؟
سؤال هایم بی جواب مانده هنوز
سؤال هایم چرا هایم را چرا نباید گفتن؟
چراها را نباید پرسید می دانم
سؤال هایم را می گویند سکوت!
چرا باید سکوت کردو نگفت؟
چرا باید عشق را کشت؟
ببخشید بازم سؤال کردم من
خوب منم آدم نه نیستم؟
مگر نه عاشقی را آدمیت لازم است؟
وگرنه هر حیوان عاشق است
مگرنه عشق را در عرش ننوشتن؟
چرا مکاران عشق را کشتند؟
بحر چی باید سکوت و بی جواب ماند؟
آن ها عشق را کشتند با پلیدی
باز هم سکوت و باز هم سکوت؟
پس کی باید گفت حرف دل؟
پس کی باید گفت سر نهان؟
تا کی باید ماند بی عشق در جهان؟
آه خوب می دانم خواهند گفت تقدیر تو بود
سؤال دیگری دارم خدایا؟
چرا تقدیر را این چنین شوم باید سرشت؟
چرا خوب و بدت را درکنار هم باید نوشت؟
من چرا زیاد دارم خدایا
ولی گویند سکوت و باز هم سکوت!
من بنده تقدیر تو ام خدایا
حال خوب شد راضی هستی ای خدا؟
پس حالا حکم ده بهر ظالمان
ضالمانی که بی رحمانه عشق را کردند فدا
حکم خواهم بهر قاتلان
آن ها بودند که عشق را سربریدند
باز هم منتظر خواهم ماند بهر حکمت ای خدا
چون می دانم قضاوت خواهی کرد درست ای خدایا

مادرم با كدامين زبان ميتوان شان والاي تو را ستود.![]()
مادرم با كدامين فكر ميتوان شكوه تو را فهميد.![]()
مادرم با كدامين قلم ميتوان عظمت تو را بر روي كاغذ اورد.![]()

اي نجيبي كه لحظه هايترا به من و لحظه هاي من سپردي
من در مسيري كه هر روز براي رسيدن به نور خوشبختي سپري ميكنم
شانه هايم به شوق و اشتياق دستانت سالها قد كشيده اند و اينك با تمام
بلندي و قامت باز هم دستهاي تو برايم هميشه پاينده است و از ازل تا ابد اين را فرياد مي زنم:
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه ي را ه رفتن اموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ي گل شكفتن اموخت
پس هستي من ز هستي اوست
تا هستيم و هست دارمش دوست.
تقديم به مادر مهربانم و تمام مادران مهربان دنيا

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز است
